عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
171
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
بود [ 1 ] و حسن بن سهل به آمار مرد انگارش [ 2 ] نام او بيفكند ، توفير نكرد [ 3 ] و از آن بسيار حشم بغداد بيفكند . و آن همه بابو سرايا بكوفه شدند ، و دعوت ابن طباطبا [ 4 ] آشكارا كردند و علويان را نصرت كردند ، و يمن و كوفه و بصره بگرفتند .
--> [ ( 1 - ) ] نام اين شخص بقول طبرى : السرى بن منصور ، از اولاد هانى بن قبيصه بن هانى بن مسعود از بنى شيبان است ، كه رئيس يك دسته رهزنان بود ، و در ارمينيه به يزيد بن مزيد شيبانى پيوست و بعد ازين بحيث قائد لشكر در جنگها رشادت كرد و بر انبار ورقه تغلب نمود و طورى كه در متن كتاب آمده با ابن طباطبا يارى كرد ، تا كه در سنه 200 ه . حسن بن سهل او را بكشت و جسدش را بر پل بغداد آويخت و سرش را به مأمون فرستاد ( الاعلام 3 ر 130 ) . [ ( 2 - ) ] هر دو : بدار مرد انگارشى ؟ كه در ( ن ) بدار خرد انگارشى ؟ طبع كردهاند . قرائت اين كلمات مورد تأمل است . حدس من اين است كه دفتر احصائيهء لشكر مقصد باشد ، چه مار و آمار در اصطلاحات دورهء ساسانى شمار و احصائيه است ، و مرد انگارش هم شمار و عدد و مقدار مرد لشكر باشد ، كه جمعا از آن دفترى مقصد باشد كه نامهاى لشكريان را در آن مىنوشتند ، و گرديزى گويد كه نام بو سرايا را از جمع لشكريان بيرون كرد ، و توفير ننمود و تنخواه و معاش نداد ، طبرى نيز همين مقصد را بدين عبارت گويد : ان ابا السرايا كان من رجال هرثمه فمطله بأرزاقه و اخره بها ، فغضب ابو السرايا من ذلك و مضى الى الكوفه ( 7 ر 117 ) اگر چه تعبير طبرى هم مؤيد اين ظن است ، ولى تا وقتى كه قرينهء خارجى ديگرى بر معنى آمار مرد انگارش بدست نيايد ، اين حدس من يقين نخواهد بود در اين جا اين نكته هم در خور ياد آوريست ، كه يعقوبى در اصطلاحات ادارى پارس ، صاحب ديوان را « المردمارعد » نوشته ( تاريخ اليعقوبى 1 ر 177 ) و قرارى كه خوارزمى تصريح مىكند در دبيران سلطنتى شهر آمار دبهير ( دبير ماليات شاهى ) و كذگ آمار دبهير ( دبير در بار شاهى ) و گنز آمار دبهير ( دبير خزانه ) و غيره بودند كه در نامهاى اكثر كلمه آمار شامل است ( مفاتيح العلوم ) و ظن ما را در اصالت « آمار مرد انگارش » تقويه ميدهد . [ ( 3 - ) ] هر دو : كرد ؟ [ ( 4 - ) ] هر دو : اين طباطبا ؟